به وبلاگ هواداران بارسا خوشومدین به روزترین وبلاگ هواداران بارسلونا همراه جدیدترین اخبار و کلیپ بارسا!
سایت گل – سوت پایان دیدار رفت مرحله نیمهنهایی لیگ قهرمانان 2011 را که زدند، هواداران با مشت به جان هم افتادند. رئال مادرید در برنابئو دو بر صفر باخته بود و هر دو گل را لیونل مسی زده بود. گل دوم او حیرتانگیز بود و او از پنج مدافع گذشت و توپ را زمینی به تور دروازه رساند.
برخی طرفداران خشمناک به زمین مسابق حمله بردند. مواد محترقه بود که روی زمین میبارید. پلیس سپری محافظتی برای داوران دیدار ایجاد کرد و آنها برای حفظ جانشان گریختند. اندکی بعدتر، اندی تاونزند، مفسر شبکه ITV که از روی بدشانسی بهشدت شبیه به ولفگانگ اشتارک، داور دیدار بود در رستوران مورد حمله گروهی خشمگین قرار گرفت. تیمهای حقوقی دو باشگاه بهشدت در تلاش بودند مدرک جمع کنند تا به یوفا ارائه کنند و رفتار زشت طرف مقابل را به رخ بکشند.
دو ژنرال تیم – و سربازانشان – در سربازخانهها جمع شده بودند تا پس از آرام شدن به نشست خبری پس از بازی بروند. هر قدر بازیکنان بارسلونا فن نمایش را خوب بلد بودند اما نمیتوانستند مانند ژوزه مورینیو، مربی رئال مادرید ترحم دیگران را جلب کنند. اتاق کنفرانس قلمرو حاکمیت او بود. او روی تخت سلطنتش نشسته بود. خشمگین نبود. آشفته بود و بین عصبانیت و حیرت در نوسان بود. او میپرسید: «پور که؟» یعنی چرا؟
او درک و همدلی ما را میخواست. او با خستگی کرکهای تخیلی روی شلوارش را میکند. او میخواست به کانون گرم خانوادهاش بازگردد. او از دنیا بیزار شده بود. خودش این را گفت. او با سخاوت درکی از رهیافت تاکتیکیاش به ما ارائه داد و از «لحظات سازماندهی» گفت که میخواهد در آنها سرنوشت بازی را تغییر دهد. اما داور نقشههاشی را خنثی کرده بود. او از سه نفر دیگر هم اسم برده بود که کار دستهای مرموز پشت پرده را اجرایی کرده بودند. اما او چرا به بارسلونا حمله میبرد؟ به دلیل ارتباط آنها با یونیسف بود؟ او پذیرفت که آنها تیمی درخشان بودند که احساسات ما را نوازش میکردند. اما هنگامی که اتفاقاتی خاص میافتاد، او با تئوریهای توطئه قطاروارش آنها را تیمی بدسرشت و تبهکار مییافت.

پپ گواردیولا، دشمن او از «رسوایی استمفورد بریج» در دو سال قبلتر سود برده بود. بارسلونا از تصمیمات داوری به سودشان در دیدار نیمهنهایی مقابل چلسی بهره برد. مورینیو میگفت: «اگر من آن جام را میبردم شرمسار میشدم.» اما اکنون، پس از «رسوایی برنابئو»، رقیب او در بارسلونا داشت به سمت فتح جام آلوده دیگری پیش میرفت. «امیدوارم که یک بار او بتواند یک بار درست فاتح لیگ قهرمانان شود. آنها اگر انسانهای خوبی هستند، در دل خود نمیتوانند حس خوبی نسبت به این جام داشته باشند.» مورینیو که قطبنمای اخلاقیاش را میچرخاند ادامه داد: «امیدوارم که روزی گواردیولا فرصت آن را به دست بیاورد که قهرمانی روشن و درخشانی، بدون جنجال داشته باشد.»
مورینیو به قول خودش سرگرمی دیدارهای الکلاسیکو فلفل افزوده. او را در تاریخ رقابتهای بارسلونا و رئال مادرید به عنوان یکی از بزرگترین چهرههای منفور خواهند نوشت. این که او مایه جنجال شود شگفتانگیز نیست. واکنش به رفتارهای او است که عجیب به نظر میرسد. او برای این که با بارسلونا مبارزه میکند تبدیل به چهره ویژه جناح راست سیاست اسپانیا شده. و تنها مربی رئال مادرید است که نامش را در برنابئو فریاد زدهاند.
فوتبالدوستان بارها شده در کمند سیاست گرفتار آیند. چه خودخواسته و چه بدون تمایل. تیم رویایی دهه 1950 رئال مادرید مورد روشنی است. مورینیو از این جنبه جالب است که خودش ورزشکار بزرگی نبوده. مورینیو به دلیل بحثها و جدلهایش مورد ستایش فلورنتینو پرس است، و البته از سوی او تحریک هم میشود.
| مورینیو به قول خودش فلفل به سرگرمی اضافه کرده. او همواره به عنوان یکی از منفورترین چهرههای کلاسیکو در تاریخ دیدارهای بارسلونا - رئال مادرید خواهد ماند | ||
مربی پرتغالی از رفتارهای فروتنمآبانه گواردیولا و پروژه بارسا بیزار است. او به این کلکسیون نام «کودکان زیبای فوتبال» را داده. کنایههای او در نشستهای خبری به گواردیولا در فصل 2012-2011 هم ادامه پیدا کرد و او باز هم گفت که پپ فردی پرنیرنگ است.
او در مارس 2012 در نشستی خبری گفت: «نکته جالب این است که افرادی بسیار باهوشتر از من پیدا میشوند که تصویر خود را میفروشند و تصویری کاملا متفاوت با من از خود میسازند.» او البته به این نکته اشاره نکرد که با چه مضحکهای تیم رئال مادرید را تبدیل به قربانی دسیسههای غریب، داوران جانبدار، رسانهها و یوفا کرده.
مورینیو سرانجام اما وظیفهاش را انجام داد. او بارسلونا را شکست داد. هنگایم که رئال مادرید در می 2012 با صد امتیاز فاتح لیگ شد و رکورد شکست، محور چرخش کره زمین اندکی جابجا شد. آن هم چند هفته پس از آن که گواردیولا از سمت مربیگری بارسلونا کنارهگیری کرده بود و قرار بود در انتهای فصل جایش را به دستیارش، تیتو ویلانووا بدهد. گواردیولا دلیل کنارهگیریاش را خستگی مفرط اعلام کرد. به نظر عجیب بود که او از جمع بازیکنانی جدا شود که احتمالا در کل دوران مربیگریاش بهترین خواهند بود. بازیکنانی که هنوز بهترین روزهایشان در راه است. اما فشار در بارسلونا طبیعی نیست.
مورینیو سرانجام به تعهدش عمل کرد. او بارسلونا را برد. زمانی که رئال مادرید با رکوردشکنی صد امتیاز در لیگ گرفت و قهرمان شد محور زمین اندکی جابجا شد |
||
تنها دو مرد بودند که پس از جنگ جهانی دوم توانستند بیشتر از پپ در این باشگاه دوام بیاورند. هر دو هم از این تجربه در هم شکستند. یوهان کرویف، مرشد گواردیولا در دوران مربیگریاش سکته قلبی کرد و پس از اخراج هم دیگر مربی هیچ تیمی نشد، به جز تیم غیررسمی کاتالونیا. فرانک ریکارد، مربی قبل از گواردیولا هم در آخرین فصل حضور در بارسا بهحدی فرسوده شده بود که از خانوادهاش جدا شد و به هتلی در نزدیکی نوکمپ نقل مکان کرد. خودش گفت که اعصابش نابود شده.
گواردیولا هم به آستانه تحملش رسیده بود: «من خاطرات خوبی از بازیهای مادرید-بارسا ندارم. چه پیروزیها و چه شکستها. همیشه چیزهای دیگری بوده که فوتبال را زیر سایه گرفته.» این حرفهای او پیش از آخرین کلاسیکواش به عنوان مربی بود. آن بازی که بارسا در آوریل 2012 در خانه دو بر یک باخت. او مغموم بود. او همواره نقش بازنده را در نشستهای خبری داشت تا در نهایت به برد برسد. اما این تاکتیک هم او را فرسوده کرده بود.
او در پایان آن نشست گفت: «بسیاری چیزها هست که در سکوت ما پنهان است.» او در مورینیو دشمنی دیده بود که روش کارش مانند سر الکس فرگوسن از نوع ذهنیت محاصرهای بود. ذهنیتی مبنی بر این که تیم حس کند محاصره و قربانی شده و باید از خود دفاع کند. مورینیو در اسپانیا حاصلخیزترین زمین را برای کشت ذهنیت «ما علیه آنها» یافته بود.
برچسب:
نویسنده: محمد